زجور روزگاران در امان باش
میان کشوران صلح هر روز
برای صلح خواهی قهرمان باشد
وطن شاداب می خواهم بهارت
گلستان باد یارب هر کنارت
بود پر آب دایم جویبارت
که تا سرسبز سازد مرغزارت
وطن عشق فروزان تو دارم
به دل مهر شگوفان تو دارم
امید کار جانبازی بسیار
به وادی های سوزان تو دارم
وطن دیگر پریشانت نبینم
گل حسرت بدامانت نبینم
شود آباد دشت خارزارت
چنین خاره بیابانت نبینم
دلی دارم وطن را می پرستت
از آن دشت کوه من را می پرستد
چو بلبل در گلستان محبت
همین زیبا چمن را می پرستد
وطن قربان دشت کوهسارت
زمستان و خزان و نو بهارت
بهارانت هزاران لاله دارد
فدایی لاله های کوهسارت